آرمينيوس وامبرى ( مترجم : فتحعلى خواجه نوريان )

43

سياحت درويشى دروغين در خانات آسياى ميانه ( فارسى )

و از اينكه من نميتوانستم آن آداب مذهبى را بجا بياورم چشم‌پوشى كردند زيرا ميدانستند كه روميها ( عثمانلو ) تا اين اندازه پاىبند اصول و مقررات سخت مذهبى مانند اهالى تركستان نيستند بعلاوه انتظار و اميد داشتند كه بتدريج در نتيجهء معاشرت با آنها تحت تأثير قرار خواهم گرفت . در حينى كه من جداگانه حركت ميكنم و آنها راجع به من اين افكار شفقت‌آميز را دارند شايد بىمناسبت نباشد كه بسبك « همر » صورتى از اسامى اين اشخاص دلير را كه بايد فرسنگها مسافت را در معيت آنها طى كنم تهيه نمايم . حقا هم بواسطهء صفات ، استثنائى و برجستگىاى كه دارند درخور چنين توجهى ميباشند . اسامى آنها بدون اينكه يكنفر از قلم بيفتد بقرار ذيل است : 1 - حاجى بلال كه محل تولد و شغلش را قبلا ميدانيم بهمراهى دو پسر خوانده‌اش . 2 - حاجى عيسى جوانك شانزده ساله . 3 - حاجى عبد القادر كه در تحت حمايت حاجى بلال قرار داشت و قبلا ذكرش بميان آمد . پس از آن 4 - حاجى يوسف دهقان ثروتمند تاتارستان چين بود با خواهرزاده‌اش . 5 - حاجى على بچهء ده ساله داراى دو چشم ريز « قرقزى » « 1 » كه گوئى با مته آنها را سوراخ كرده بودند . اين طفل اين خاصيت را داشت كه اسباب تفريح من بود . اين دو نفر به تنهائى صاحب‌زاد راهى به مبلغ هشتاد دوكا بودند و ازين جهت جزو ثروتمندان قافله محسوب ميشدند ، ولى اين مطلب فقط به صورت نجوى دهن‌به‌دهن ميگشت . اسبى را كه به شراكت كرايه كرده بودند هريك بنوبه سوار ميشدند و بدين ترتيب يكى از آنها تمام روز سوار بود و ديگرى پياده راه ميرفت . 6 - حاجى احمد ، ملاى فقيرى بود كه از تمام وسائل زيارت فقط يك عصاى گدائى داشت و بس و رفيقش 7 - حاجى حسن كه پدرش در راه فوت كرده بود

--> ( 1 ) - Kirghiz